تابستان ۱۴۰۴ خب باید بگم امسال تابستون نداشتیم.رسما وسط جهنم بپدیم.جنگ ما و اسراییل بعد ۱۲ روز ، با آتش بس تموم شد و هر روز منتظریم یا ما اونا رو بزنیم یا اوناذما رو.کلی ادم و ساختمون و تتسیسات پایه ای خراب شد.الانم که پا در هواییم.حسام رو نگفتم، یکشنه ۲۹ تیر من تو بو علی مریض می دیدم که حسن زنگ زد و با یه حال اشفته خبر فوت حسام رو داد، پاش لیز خورده بود و افتاده بود تو چااه اسانسور.دیکه ما شبونه راه افتادیم رفتیم کرمان و اونجا بعد مراسم خاکسپاری پنجشنبه برگشتیم تبرژز و مراسمشو جمعه تو تبریز گرفتیم و بعدش هم تا چهلم مشغول حسام بودیم و برا چهلم حسن رفت کرمان.از بابا و ماملنش هم که آبی گرم نشد.تو این مدت نگم که کلا اوضاع خودمون قاراشمیش بپد.سر دعوت مراسم عروسی فرزاد ... با خونوادش حرفمون شد و فعلا قرار به فطع رابطس تا کجا بتونه ادامه بده.من که چشمم آب نمی خوره تا ببینیم چی میشه.اخه اینبار به بابام قول داده.راستش منم دیگه حسابی خسته شدم تز دستشون اگه اینلار نتونه بشونه سر جاشون من نیستم.بعد ۴۰ حسام ۴ ذوز رفتیم کیش که از دماغمون اوردن خونواده یزید..داریم یه اپارتمان پیش فروش تو خاوران می گیریم با سهم گوارش از بهبود با کلی وام شب نوشتها...
ما را در سایت شب نوشتها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1404 ساعت: 2:21